
متوجه شدم چندماهیه رفته فرانسه... بعد مدتها پیجش رو پابلیک کرد و استوری هاش رو تونستم ببینم... پاریس بود!از خونه و زندگی عکس میگذاشت... یعنی هتل نبود... پس یعنی مهاجرت کرده بود... یعنی دیگه مشهدم برم نمیتونم برم جلوی خونه ش و زل بزنم به اون در کذایی و خاطراتم رو مزمزه کنم... یعنی همین چند صد کیلومترم که فاصله بینمون بود شد چند هزار کیلومتر.... یعنی قلبم درد گرفت... یعنی دو شبه دارم عر میزنم... یعنی غم و غم و غم و غم و غم و غم و غم.... چه عطش دامنگیری داشتی لعنتی که دیگر نمیتوانم فکرم را ازت رها ...
ادامه مطلب
هاردش را داد بهم تا برایش فیلمبریزم همان اول کار دو عکس پایینی توجهمرا جلب کرد: همون کیش لعنتی با همون آدم لعنتی! همون که دو سال مرا سوزاند و خودش خندید به ریشم و رفت... ... پر از غصه ام! امروز وقتی با ۱۹ میس کالش مواجه شدم کمی گل از گلم شکفت! گفتم خودش است! خود دیوانه اش... ولی بعد که کمی حرف زدیم دلم شکست امروز هم مثل دفعات قبل و با ادبیات متفاوت بهم گفت که درگیر است؛ سرش شلوغ است؛ نمیتواند و...
ادامه مطلب