واپسین ساعات سال 1401

خرید بک لینک

مینویسیم برای قلبم
برای دلم
برای اینکه هنوز احساس کنم انسانم
برای اینکه هنوز احساس کنم فطرتم را لمس میکنم
برای اینکه به یادگار بماند... برای که؟ اهمیتی ندارد!
صرفا به یادگار بماند بلکه این میل فطری جاودانگی را بهطور مصنوعی ارضا کنم

...

سال 1401

سالی با شروعی بهغایت مزخرف برای من
و پایانی بهنسبت معقولتر برای من

...

سالی که در آن بدان شیوه تاسفآور با پانیذ کات کردم
و آخرین دینم به نوشین را بر گردنم ادا کردم
نه که فکر کنید مدیون بودمها... نه

دلم را آرام کردم

...

آرام آرام دارم لمس میکنم این آرامش پیش از طوفان را

اینکه ازین پس جوانیام رو به نزول است

اینکه اگر حوادث روزگار بخواهد بر مبنای طبیعت جلو برود دیگر باید شاهد مرگ عزیزانم باشم
اینکه خداوند نعمات متفاوتی بهنسبت دیگر بندگان بر من ارزانی داشته، آنچه را به دیگران نداده بهسهولت در اختیار من قرار داده و آنچه که برای دیگران جزو راحتترین دستاوردهایشان است، برای من سرابی بیش نیست که هر چه در پی آن میدوم نمیرسم و باز امید واهی به خود میبندم و راه میروم اما جز حسرتم افزوده نمیشود.
...

خدای من
چقدر این دنیایی که خلق کردی عجیب است

پر از پیچیدگی

پر از نفهمیدن

پر از دویدن و نرسیدن
پر از حسرت

و پر از امید به فردای بهتری که نخواهد آمد؛ اما همگان خود را گول میزنند که خواهد آمد...

...

خدای من

چقدر پرسش زیاد است و فهم و درک من کم!

چقدر عمر من کوتاه است و زمان برای سپری کردن بسیار!

چقدر همت من کوتاه است و سختیهای این دنیا شدید!

کاش

کاش

و ای کاش...

...

خدای من

ببخش نفهمی هایم را

ببخش ضعف نفسم را

ببخش عدم خود کنترلیام را

ببخش تنبلی هایم را

که من جز خطا کاری ازم ساخته نیست و تو جز بخشیدن را سزاوار نیستی

...

خدای من

در این لحظات پایانی 1401 و پیش از آغاز 1402 حاجاتی دارم

خواستههایی

درماندگیهایی

اما شاید به صلاحم نباشد!

تو خود بیش از من به سرنوشت من آگاهی

تو خود میدانی که چه چیز برای من صلاح است حتی اگر آن را خوش ندارم
و چه چیز به صلاح من نیست حتی اگر برای رسیدن بدان لهله بزنم!

پس بکن آنچه میپسندی

که جز نظاره از من کاری ساخته نیست...

فقط بدان که با یاری گرفتن ازت محتاجم

مثل دیروز، امروز و فردا

پ.ن: این نیمفاصله رعایت کردنم دیگه افتاد به جون من :)

پ.ن2: هنوز قسمتم نیس عایا؟ خدایا؟ تویی که اون بالایی؟ یا بهتر بگویم: همهجا هستی از جمله اون بالا :)

هنوز وقتم نیست؟ پیر شدما!

پ.ن3: خدایا... تو خود میدانی عزیزترین دارایی من در این دنیای چسبناک و مردابگونهات چیست... حفظش کن او را

پ.ن4: در آخر

ببخش مرا

خیلی ببخش مرا

کمکم من

خیلی کمکم کن

1ساعت و 11 دقیقه مانده به آغاز سال جدید

دلتنگی های یه موجود دوپا...

ما را در سایت دلتنگی های یه موجود دوپا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: چهارشنبه 2 فروردين 1402 ساعت: 13:54

صفحه بندی