
اونایی که میان تو وبلاگ آدم نظر نمیدن همونایین که خرما نذری میخورن فاتحشو نمیفرستن... از وقتی یادم میاد بزرگترین ترس زندگی من نبود پدرم بودهمیشه تو دعاهام به خدا میگفتم که از عمر من کم کند و به عمر پدرم اضافه کند...حالا پدرم مشکوک به سرطان شدهآنهم یکی از بدترین انواع سرطاننتیجه قطعی هرچه باشد تا حدود 10 روز دیگر مشخص میشود، اما علیالحساب تو همین دو سه ساعت من حدود ده تا مو سفید کردم...خدا را عزیزترین مخلوقاتش قسم دادم که حدس پزشکها اشتباه باشدنمیشنا...
ادامه مطلب
چقدر سرنوشت دنیا عجیبه...به هرچه که میخواستم نرسیدم و به هر آنچه که نمیخواستم رسیدممرگ عزیزانم را دیدمو ترس از مرگ عزیزترینانم امانم را بریدهپیرشدنشان را میبینم،نفس های به شماره افتاده،حرکات جسمی کند و همراه با درد،درددرددرد...نرسیدم به هرکس که میخواستمو رسیدم به هرآنکس که نمیخواستمزندگی دیگران شده حسرت من و زندگی من شده حسرت آنها!احساس پیری میکنمو بدتر از آن احساس بی فابده بودنهیچ ثمره ای از خودم به جا نگذاشتم و هیچ اندوخته ای هم ندارمتفریحم شده شمردن لحظات و ساعت ها و خوابیدن برای گذشتننه امید...
ادامه مطلب
از وقتی یادم میاد بزرگترین ترس زندگی من نبود پدرم بودهمیشه تو دعاهام به خدا میگفتم که از عمر من کم کند و به عمر پدرم اضافه کند...حالا پدرم مشکوک به سرطان شدهآنهم یکی از بدترین انواع سرطاننتیجه قطعی هرچه باشد تا حدود 10 روز دیگر مشخص میشود، اما علیالحساب تو همین دو سه ساعت من حدود ده تا مو سفید کردم...خدا را عزیزترین مخلوقاتش قسم دادم که حدس پزشکها اشتباه باشدنمیشناسم شما را، اما اگر این پست را میخوانید منت بذارید و برای من غریبه دعا کنید... یک حمد شفا بخوانید برای پدرم... ممنون بخوانید...
ادامه مطلب
مینویسیم برای قلبمبرای دلمبرای اینکه هنوز احساس کنم انسانمبرای اینکه هنوز احساس کنم فطرتم را لمس میکنمبرای اینکه به یادگار بماند... برای که؟ اهمیتی ندارد!صرفا به یادگار بماند بلکه این میل فطری جاودانگی را بهطور مصنوعی ارضا کنم...سال 1401سالی با شروعی بهغایت مزخرف برای منو پایانی بهنسبت معقولتر برای من...سالی که در آن بدان شیوه تاسفآور با پانیذ کات کردمو آخرین دینم به نوشین را بر گردنم ادا کردمنه که فکر کنید مدیون بودمها... نهدلم را آرام کردم...آرام آرام دارم لمس میکنم این آرامش پیش از طوفان راای...
ادامه مطلب
کلا به نظرم تقابل عشق و هوس مزخرفی بیش نیستهر آدمی به جنس مخالفش هوس داره، حالا یا صرفا هوسه یا هوسه همراه با عشقالان بیش از 4 سال میگذرهو تو این مدت آدم های زیادی رو تجربه کردمخیلی زیاد!با خیلیا حرف زدمبا خیلیا بودماما چرا داغ تو از دلم بیرون نمیرود لعنتی؟چرا فقط وقتی وسط یک رابطه ام به تو کمتر فکر میکنم؟چرا بعد از هر رابطه باز یاد تو می افتم؟چرا حتی حین هر رابطه هم باز گهگداری خاطر تو در ذهنم تداعی میشود؟...افسوس و صد لعنت به اخرالزمان کثافتنمیدانی برای یکبار صحبت با تو چقدر دلم پر میکشدنمیدان...
ادامه مطلب
نمیدونم چه حکمتی داره این روزای منتهی به شب یلدایا برام شروع رابطه س، یا اتمام رابطه!...پ دو روز بود باهام سرد برخورد میکردامروز یهو گفت میرم دماوند با دوستام و همه م دختریمبعد شروع کرد رگباری بهم زنگ زدنکسشر پشت کسشربگو مال منیبگو دوسم داریو...با حالتی کاملا غیرنرمالشب تصویری زنگ زدگفت گل زدمدوستم اومد تو کادرگفت مهدی مگه مست نمیکنه... اونم سریع اومد جمعش کنه گفت ما الان گل زدیم مست نیستیم که!...
ادامه مطلب
آرومتر شدما نمیگم نشدم ولی وقتی هیچکس مرا نخواست او مرا خواست وقتی پول نداشتم او مرا خواست پس قبول کنید فرق است میان پول پرست ان و غیر آنان...
ادامه مطلب
همیشه از خدا میخواستم که وقتی از همیشه بیشتر به او نزدیکم مرا ببردوقتی که اگر دیگر نبرد روز به دوز از اون دورتر میشوم....نمیدانم حال الانم رااز خودم راضی نیستم؛اصلا راضی نیستمو نمیدانم خواب هایی که م...
ادامه مطلب
خسته امهسته ایم!همه مان...ما از مردمی که نمیفهمندو مردمی که نمیفهمند از ما!آنها معتقدند ما نمی فهمیم و ما معتقدیم آنها نمیفهمندو روز به روز این شکاف دارد بیش از پیش عمیق تر می شود و از میانه اش خون تر...
ادامه مطلب
ظعمای اسلامبزرگانفرهنگیانمتدینیننخبگان این مملکتچه کردید با ازدواج که بجای لتسکنوا الیها بودن مایه استرس و ترس انسانها شده است؟...پ.ن: خدایاهیچمهیج...حقیرمحقیر...به دادم برس...
ادامه مطلب
چقدر عجیبه که هممون افسرده ایم ولی حاضر نیستیم محیطی که باعث و عامل افسردگی مونه رو تغییر بدیمدر کتاب دنیای قشنگ نو شاهکار هاکسلی، دنیایی توصیف شده که توش همه برده اند، همه مریضن، عشقی وجود نداره، بی ...
ادامه مطلب
وحشتناک حالم بدهرسما آبروم به یه مو بندهخیلی دارم سوتی میدمخیلی دارم گند کاری میکنمو واقعا خدا لحظه آخر زندگیمو نجات دادخودم حقیر ترینمحقیر ترین...لحظه آخر فقط خدا جوری جلومو گرفت که جوری آبروم نره که...
ادامه مطلب
هر موقع سعید رو میبینم بحث میشه راجع به ازدواج شکست خورده م...امروز گفت من باهاش حرف زده بودممنتها چیز بیشتری نگفت..گفت یکی از فامیلای خانومم رفتن که اونام گویا دعواشون شده بود سر برخی ظواهر دینی...دا...
ادامه مطلب
احساس میکنم زندگیم روی دور تندهنه گذشته نزدیک را به یاد می آورمو نه فردا امروز را به یاد خواهم آورد...در بی ارزش ترین حالت ممکن...
ادامه مطلب
جور شدنش یک جور هراسم میدهدجور نشدنش یک جور...جور نشود،منم و افسردگی و بی انگیزگی بی پایانجور بشود،هزار ترس و دلهره و اضطراب و چه کنم چه کنم های نا تمام...خدایاچه کوفتی ست این ازدواج نسل آخرالزمان؟xa0پ.ن: ن را چه کنم؟:(...
ادامه مطلب
خدایاچرا نشونه و آگاهی برای ما نمیفرستی عاخه؟الان داشتم احادیث حلیه المتقین رو می خوندمخداییش پر شبهه ست این کتاب!اومده میگه زنارو در پرده نگه دارین! عاخه میشه؟؟؟؟ بعد خب تک و تنها در پرده خب حوصله ش ...
ادامه مطلب
ازدواجم داره بهم میخوره خیلی امتحان سختیه خیلی دلشوره دارم اصلا اوضاعم خوب نیس؛ ولی باز ناراحت نیستم احساس میکنم وظیفه مو انجام دادم احساس میکنم حرف خدارو گوش کردم اونجاهایی که باید بخاطر خدا حرف میزدم حرف زدم و اونجاهایی که بخاطر دفاع از نفسم و حال اومدن جیگرم باید حرف میزدم نزدم ... خدایا ازت خواستم امتحانی ازم نگیری که توش موفق نباشم احساس میکنم پاسش کردم خداجون فقط دلمم آروم کن هرچی به صلاحمه همون رو برام رقم بزن یا وبلاگ ستارالعیوب کلمه ......
ادامه مطلب
خواستم از او بگویم اویی که تا مدتی دیگر من میشود و من او! اما دلم نیامد! دلم نیامد در سحرگاه عاشورا درد و دل خودم را پیش بکشم؛ در آن هنگامیکه امام زمانمان خون میگرید و نظاره میکند پاره پاره شدن بنی هاشم را نظاره میکند به مثله رفتن پسر خون خدا را نظاره میکند دریده شدن طفل حسین را ... یا ابا عبدالله...
ادامه مطلب
شاید بشود گفت دیگر زن گرفتم ان شاالله بعد صفر عقد میکنیم ... دیگر دوست ندارم اینجا بنویسم و درد و دل کنم! دلم میخواهد ازینجا به بعدش در دلم بماند و حتی غریبه های نا آشنا هم نخوانند ... پس فعلا خداحافظ! شاید تا وقتی دیگر!...
ادامه مطلب
ولی تخممم نیست با اون بابای احمقش! از خداشونم باید میبود!...
ادامه مطلب