ازدواجی که رهایم نمیکند

خرید بک لینک

هر موقع سعید رو میبینم بحث میشه راجع به ازدواج شکست خورده م...

امروز گفت من باهاش حرف زده بودم

منتها چیز بیشتری نگفت

..

گفت یکی از فامیلای خانومم رفتن که اونام گویا دعواشون شده بود سر برخی ظواهر دینی

...

داشت حرف میزد قلبم تیر کشید

ففط خواستم فرار کنم ازونجا

اون اتفاقات نیاد جلوی چشمم

..

خسته م خدایا

آرومم کن

حلش کن

..

وقتی داشت توصیف میکرد اونو برام یه حس تلخی منو دربرگرفت

کسی حق نداره راجع به خصوصیات ظاهری کسی که قرار بود زن من باشه حرف بزنه

حق نداره

:(

...

فرار کردم فقط

الان هم تو خیابونهام

با یه حال دپ

...

خدایا

چی میشد پدرش اذیتم نمیکرد؟

کاری ندارم که من دیگه بعیده دختری با اینهمه خصوصیت خوب رو یجا پیدا کنم..

ولی خدایا

اگر بهم نمیخورد من الان مومن تر نبودم؟

دلتنگی های یه موجود دوپا...

ما را در سایت دلتنگی های یه موجود دوپا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 172 تاريخ: يکشنبه 19 آبان 1398 ساعت: 19:36

صفحه بندی