خرید بک لینک

آدم هر از گاهی مجبور میشه واقعیت های تلخ زندگی رو جرعه جرعه قورت بده

اینکه اونهمه برای خواهرت دوندگی کنی، وقتی اوضاعش بحرانیه به دادش برسی، از منجلات کثافت بیرون بیاریش،...

بعد که مطمئن شد خرش از پل گذشته چهارتا بارت کنه و هرچی براش زحمت کشیدی رو تف کنه تو صورتت و بره پی زندگیش!

یا اینکه متملقانه خودشیرینی های بیجا کنه برای آن فرد دیگر، اما در غیاب او حتی نگاهت هم نکند و جز مواقعی که باز لنگ آدم است تماس هم نگیرد حتی!

...

میدونید

شاید وقتی سنم انقدر بالا رفته دیگر لوس باشد مطرح کردنش،

ولی واقعا توقع داشتم!

توقع داشتم روز تولدم به یادم باشند

نه اینکه به مسخره ترین شکل ممکن مهمانی و دیدار اول و هر قرار دیگه ای که دارند رو همین روز بندازند و بعد بگن خب اینم تولد تو بود! خب حداقل یه بسته سیگار بهم کادو می‌دادید! در همین حد هم برایتان مهم نبودم؟! منی که تو این 2 سال فقط دویدم تا حال شماها را خوب کنم...؟!؟!

جهنم اصن

کوفتم ندید بهم

حداقل تو روز تولد من به بقیه کادو ندید بعد بروزر منو نگاه کنید!

اینم بدرک اصلا

چرا دعوا میکنید باهام؟ چرا زخم زبون و متلک می اندازید بهم؟ چرا انقدر آدم های بدی هستید شما زن ها؟

مگر زن مظهر عشق و محبت و صفات جمالی خدا و این چیزا نیست؟

چرا من تو شماها فقط منفعت طلبی و دورویی و نمک نشناسی و بی عاطفگی میبینم؟!؟!

...

آره خلاصه

تولدم مبارک

برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 15:02

صفحه بندی