تا اینکه بواسطه حضور کوتاه مدتم در محبان دیدم خیلی هم حزب اللهی های نیکانی آش دهن سوزی نیستند. بقول آقا محسن بسیجیای با کت شلوار و کیف سامسونایتن! وقتی دو رویی این جماعت را در بزنگاههای سیاسی و غیر سیاسی نظیر مدرسه سراج دیدم قیدشان را زدم. حزب اللهی قبولشان ندارم!
بعد رفتم مهتدین. احساس کردم بهشت را پیدا کردم، آدمهای خوب و بسیجی و با برنامه و... حتی یادم هست افسوس میخوردم که چرا از بچگی با این سیستم آشنا نشده ام! اما حال که بوی گند اینجا هم بالا زد، حال که رفتار ناپسندشان را در موضوعات مالی و کاری دیدم؛ سطح معلومات و علم پایین در عین ادعای فراوانشان را که مشاهده کردم، دیگر پا پس کشیدم. آنجا را هم ترک کردم.
...
از جماعت مذهبی متنفرم!
چه انجمنی های پر ادعایی که فقط غر میزنند به جان همه چیز و سر بزنگاهها نفاق و ترس و خیانتشان هویدا میشود،
چه انقلابی هایی که غرق در خودبزرگ بینی و کامات بزرگ تر از دهانشان شده اند و با آن اخلاق گندشان با یه من وازلین جا نمیشوند،
چه دیگران...!!!
آدمهای غیر مذهبی هم همین اند. یک مشت لاشی که هیچ خط قرمزی برای خودشان متصور نیستند و با تکه کلماتی نظیر "شما مذهبی ها هم که فلان" یا "فقط خدا منو قضاوت میکنه" و امثالهم پشت سرهم گه میخورند. پرروهایشان هم به وفتشعقده شان را در قالب اهانت به هرآنچه که مقدس مینامیمش خالی میکنند... البته به وقتش نه همه جا!
...
این روزها دین و دیانت و مذهب برایم اهمیتش را رنگ باخته. نمیتوانم رواباتی را هضم کنم که دیانت را یکی از چند اصل تکامل انسان مینامند. اصلا برایم قانع کننده نیست، بنظرم فقط آدم های ساده خوبند. از یک حداقلی کمتر ساده نباشند که هر خری سرشان را کلاه بذارد و گاگول صدایش کنند، آنقدر هم سیاس نباشد که هر حرفی راهم که میخواهد بزند با هزار تیکه و منظور روانه کند... نه از آن کمتر، نه ازین بیشتر. این آدمها خوبند. فقط این آدمها. بقیه خرند! خر!!
ساده باشیم. حتی اگر بقیه گاو هستند.
پ.ن: نوشته بود: قطعا تحصیلات منجر به افزایش شعور میشه، کسانیکه میبینید علی رغم تحصیلات بالا عوضی هستند شاید اگر آن تحصیلات راهم نداشتند خیلی گاو تر میشدند!!!!
شاید دیانت هم چیزی مثل این است.
شاید
پ.ن۲: نمیدونم چرا هی وضع زندگی داره بدتر و سختتر میشه! داشتم پستای قدیمی مو میخوندم دیدم هی توش نوشتم الان تو سخت ترین لحظه عمرمم! بعد سه ماه بعد دوباره نوشتم همونو، بعد هفت ماه بعد باز نوشتم! بعد... این شد که به این نتیجه رسیدم که حرف دروغی نزدم، چون زندگی هی داره بدار و بگایی تر میشه، هراز چندی یک نسیمی میوزنه کمی خنکمان کنه، ولی بعدش چنان از دماغمان درمیاد که خدا میدونه!!
هیچ دلیل منطقی ای هم نیس!
چرا هی داره بدتر میشه زندگی عاخه؟
ما که دوشواری نداریم!
:)
دلتنگی های یه موجود دوپا...ما را در سایت دلتنگی های یه موجود دوپا دنبال میکنید
برچسب: ساده باشیم,ساده باشیم چه در باجه بانک,ساده باشیم چه در,ساده باشیم چه در زیر درخت,ساده باشیم چه,شعر ساده باشیم سهراب,ساده که باشیم,شعر ساده باشیم,وبلاگ ساده باشیم,چگونه ساده باشیم, نویسنده: بازدید: 185