آخرین باری که در مشهد کنارش بودم
دست روی گردنمانداخت و م!
میخواست بگوید دوتایتان را دوست دارم
...
پنج سال گذشت
پنج سالی که خودم را کنار کشیدمو گذاشتم بتازند!
و حال بعد پنج سال باز من از کنج عزلتم خارج شدم
چاقتر
کچلتر
زشت تر
بیخیال تر
..
چقدر قدیم عاشقش بودم!
دلم برای اون روزهایم نمیدانم تنگ شده یانه
ولی الان دیگر در اون روزها نیستم...
دلتنگی های یه موجود دوپا...ما را در سایت دلتنگی های یه موجود دوپا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 170