مرثیه ای برای پایان یک رویا

خرید بک لینک
امروز نیمه شعبان ۱۴۳۹

...

تمام شد دفترچه عشق پنهانی ام

تمام شد تمام خون دلها و بی قراری ها و گریه های شبانه ام

تمام شد رنج ۱۰ساله ام

۱۰سال!

میفهمی لعنتی؟

میفهمی ۱۰ سال عاشق باشی و به عشقت نرسی یعنی چه؟

...

بدرک

برای چه کسی اهمیت دارد!

گاهی زندگی خوشایند تو نیست

و جوری باهات رفتار میکنه که حسرتش رو سالها به دلت میذاره...

مثل من!

منی که برای همیشه افسوس خواهم خورد که چرا همان ابتدا بهش نگعتم؛

و افسوس خواهم خورد که چرا آنقدر دیر به او گفتم که شهره عام و خاصم کرد

افسوس خواهم خورد که یکبار بپرسم از او:

چرا گفتی؟

به کیا گفتی؟

تو هم به من حس داشتی؟

اصلا برایت اهمیتی داشت؟

هیچگاه دلنوشته هایم را خواندی؟ چه در این وبلاگ؛ چه در وبلاگ قبل...؟

رفتارهایت با من از روی قصد و غرض بود یا همه زاده ذهن بیمار من که توهم عشق تورا با خود میکشانید؟

از من متنفری؟

و...

و...

و...

...

علی عزیزم؛

دوستم داشتی؟

پ.ن: ازدواج کرد!

در شب نیمه شعبان ۱۴۳۹

دقیقا ۶سال پس از روزی که بزرگترین راز دلم را برایش فاش کردم؛

روز نیمه شعبان ۱۴۳۳!

چه تصادف عجیبی!

در شب نیمه شعبان به او نرسیدم

...

پ.ن۲: دوست داشتم پس از ۶سال در همان وبلاگ مینوشتم!

ولی نشد! لعنت به سرورهای پرشین بلاگ...

پ.ن۳: فکر کنم دیگر باید دور بریزم هر آنچه که از تو جمع کردم، مانند همان اتود

و هر آچه که به یادت نگه میداشتم، مثل همان دفترچه لعنتی که تنها ۱۰ بار درونش نوشتم و حق خواندنش را هم نداشتم، چه آن خودکار قرمز لعنتی که مخصوص کادو های تولدت بود!

همه و همه چیزم را باید دور بریزم

دیگر تمام شد همه چیز!

پ.ن۴: آرزوی خوشبختی برایت خواهم کرد

هرچند

دلم این را نمیخواست

...

ولی مگر به دل من و توست؟!؟

بامداد سیزدهمین روز از اردیبهشت نود و هفت

ساعت یک دقیقه مانده به ۴ بامداد

غمگین :(

[ پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ ] [ 3:59 ] [ M.H.D ][ ]

دلتنگی های یه موجود دوپا...

ما را در سایت دلتنگی های یه موجود دوپا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 191 تاريخ: پنجشنبه 20 ارديبهشت 1397 ساعت: 11:56

صفحه بندی