خدا بهش یک روز برای خداحافظی از ما وقت داد بهش
وقتی رفتم عیادتش منو دید یه چیز بهم گفت:
"آقا مهدی... آخر همه چیز مرگه"
.
شبش حدودساعت ده شب رفت
اون موقع یه بچه احمق خر بودم
نفهمیدم چی گفت بهم
ولی الان شدم یه جوون احمق خر
کاش بفهمم
"آخر همه چیز مرگه"
پ.ن: خدایا میترسم از خودم
میترسم از خودت
!
دلتنگی های یه موجود دوپا...ما را در سایت دلتنگی های یه موجود دوپا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 194