پر از درد
پر از حسرت گذشته
پر از آرزوهایی که نذاشتن بهش برسم و سوخت شد و دود شد و رفت به هوا
پر از حرصم
هنوز بعد از کمتر از یکسال از بهم خوردن ازدواجم همچنان حرصش را میخورم
حرص اهانت هایی که شد بهم
حرص جاهایی که از خودم دفاع نکردم
حرص جاهایی که بخاطر ماخوذ به حیا بودنم حق را به خودشان دادند و مرا بده جلوه دادند
...
حرص میخورم!
حرص تغییراتی که کردم
عوض شدنم
به قول بعضیا پخته شدنم ولی به قول خودم سوختنم!
شدم مثل این غذاهایی که زیرشو خیلی زیاد میکنی،
از بو غذا ملت فکر میکنن غذا پخته و آماده ست
ولی وقتی مشغول به کشیدنش میشی میبینی روش کاملا نپخته س و زیرش سوخته...
مثل الان من!
قسمت هایی م دیگه سوخت و از بین رفت
قسمت هایی هم خام و حال بهم زن، مثل بچه ۳ساله
...
میدانی
اگر بخوامناشکری کنم هزاران نفر جلوتر از من هستند برای ناشکری و صد البته محتاج تر از من
اما دست خودم نیست... دارم میسوزم!
آرزوهای هر سنی اقتضائات خودش رو داره
اگر بهش برسی، تکمیل تکمیلی
اگر نرسی، سرتاپا میشی عقده (طبعا منظورم همه ش نیست)
جوری که کرور کرور هم بهت برسن جبران نمیشه...
تو وقتی سه سالته بستنی قیفی نیم متری از بغل پارک ملت میخوای
اگر رسیدی بهش که خوشبختی
اگر نرسیدی، فقط عقده بچگیت مونده تو دلت! حالا هرچقدرم تو پانزده سالگی بری بستنی ۲متری بخوری! فایده نداره... عقده ش مونده رو دلت و جا انداخته و دیگه م نمیشه کاری کرد
...
همین فرمونو بگیر بیا جلو
اقتضائات نوجوانی
جوانی
و...
تموم شد اون دوره این که میتونستم عشق رو تجربه کنم
تموم شد لحظه هایی که سراسر احساس و شور بودم
همه ش سوخت شد و رفت
و این حسرت و عقده من خواهد بود
که نافرجام از عشق خواهم مرد!
خواهم مرد...
دلتنگی های یه موجود دوپا...ما را در سایت دلتنگی های یه موجود دوپا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 201