راست میگفت:
"چیزی که از دور شدن و نزدیک شدنت فهمیدم این که از اینکه دنبالم راه بیافتی و بهم نرسی خوشحالتری، همون بچه یی که دنبال مامان قدرتمندی میگرده.. و این یعنی هنوز خیلی مونده تا مرد بالغ بشی ...بهتره رو بلوغت کار کنی"
...
تا دیروز که داشتمش نمیخواستمش
و امشب که دیگر ندارمش میخواهمش!
و چقدر از خودم بدم میاد که میدانم این به ظاهر عشق حاوی مقادیری از هوس است...
چه مقدارش؟
نمیدانم!
...
تمامش کردیم
بزرگتر شدیم و تمامش کردیم
شاید خدا آینده بهتری برایم متصور است و نمیفهمم
شاید هم قرار بود صرفا این باهم بودن را تجربه کنم تا بی تجربه از دنیا نروم...!
...
عجیب خوب بود!
از خود گذشته بود
نمونه اش؟
آخرین دروغ لحظات پایانی برای خاموش کردن عذاب وجدان من!
...
میدانم الان در دل او چه خبر است
چون دل خودم راه هم میبینم!
ولی چه کنم که فرسنگ ها فاصله بود میانمان...
فاصله هایی که هرگز نمیشد طی کرد و باید تنها چشم میبست و میرفت
چشم میبست و فراموش میکرد
چشم میبست و چشم میبست و چشم میبست
...
خدایا
هر کجا هست
به سلامت دارش
خداحافظی به تاریخ ۲۷ بهمن ۹۸، اواسط شب
دلتنگی های یه موجود دوپا...
ما را در سایت دلتنگی های یه موجود دوپا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 186