به یاد ن ر

خرید بک لینک

همین دیشب داشتم فکر میکردم که مدتهاست نیومدم اینجا

و پیش خودم گفتم که دیگه اون پسر سابق نیستم که بیام چس ناله هامو بنویسم...

مدتهاست از حس خالی شدم

مدتهاست که شدم چی چی دررو

مدتهاست که دیگه به هیچکس علاقه ندارم

اصلا نمیتونم کسی رو دوست داشته باشم

همه دخترها بنظرم پر از عقده ن و بدنبال زرق و برق و جلب توجه

تا اینکه امروز، علارغم اینکه همیشه اینستاگرامش را چک میکردم

وسوسه شدم تا تمامی استوری هایش را دوباره ببینم

آن کسی که من ازو گرفتم،

آن تصویری که به یاد من گذاشت و جمله ای که نوشت،

همه و همه اشکم را درآورد...

تا اینکه در آخر عکس جدیدی که در استوری هایش سیو کرده بود را دیدم

با آرایش

و پر از دلبری!

تعارف که ندارم...

غیرتی شدم

اشک ریختم

از درون سوختم

و ناله کردم که او را ندارم

و ناله کردم که هیچگاه او را نداشتم

و هیچگاه قدر من او دوستم نداشت

و به راحتی کنارم گذاشت...

به قول عطا این همه خسرو شیرین و لیلی و مجنون و امثالهم همه و همه ناله ها و فراغ های مردان در وصف معشوقه شان است،

وگرنه زن را چه به عشق

او تنها دلباخته کسی ست که "تامین کننده دنیایش" باشد

و هرگاه تامین کننده بهتری گیر بیاورد یا تامین کننده اش به خاک سیاه بنشیند رهایش می کند

زن که وفا ندارد!

تنها ابراز علاقه صادقانه و عشقی که پتانسیل وجودی اش در زنان است عشق به فرزند است که البته امروزه دیگر این چشمه هم در حال خشک شدن است!

فقط این محبت لعنتی در دل ما مردان است که دمار از روزگارمان در می آورد

محبتی که حاضریم صبح تا شب سگ دو بزنیم و خودمان را خرج کنیم تا آرامش و آسایش معشوقه مان را ببینیم

....

مطمئنم که مدتهاست حتی از گوشه خیالش هم نگذشته ام

اما من هر روز به او فکر میکنم

هر روز!!!!

هرچند اهانت های موقع خداحافظی ش در گوشم طنین انداز است،

اما آدم عاشق کور و کر است!

مگر من میتوانم بجز خوبی از او ببینم یا بشنوم؟!

به قول لئو تولستوی در کتاب پدر سرگی: خدایا چرا دنیا را سراسر لذت قرار می دهی و بعد آن لذائذ را بر ما حرام میداری؟

خدایا چرا مرا سخت دلباخته اش میداری و سپس شرایط را جوری میچینی که بدانم بودن با او برایم خسرالدنیا و الاخره بودن است؟

...

شاید به قول مادرم عشق تنها یک مریضی است

ومنم یک آدم مریضم

که بخاطر کمبود ها و عقده هایم معشوقه سازی می کنم...

نمیدانم

خیلی چیز ها را نمیدانم

فقط یک چیز را می دانم:

از ابتدای بچگی م سفت و سخت با خودم عهد کرده بودم که در کنار عشق اولم تا آخر بمانم

خودم را برایش نگه دارم و هر آزمودنی هست با او تجربه کنم

...

نشد

پ.ن: اشک هام بند اومد

میرم یه سیگار بکشم

دلتنگی های یه موجود دوپا...

ما را در سایت دلتنگی های یه موجود دوپا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 167 تاريخ: دوشنبه 28 مهر 1399 ساعت: 18:06

صفحه بندی