فراغ نامه

خرید بک لینک

قیافه ت بد نبود، ولی نه اونقدر زیبا

اخلاقت این اواخر باز کمی بهتر شده بود، اوایل که فاجه بود

کیلومترها مسافت میانمان بود، چه مسافت زمینی، چه مسافت فکری

سنت هم شش هفت سال بزرگتر از من بود

ولی آخر چه داشتی تو لعنتی که من آنقدر درگیرت شدم؟

چهره ات را از اسکارلت جوهانسونم زیباتر میدیم و هر دختری در مقایسه با تو بنظرم زشت می آمد

خوش اخلاق ترین و خوش برخورد ترین دخترها هم در برابر اخلاق تند و وحشی تو از نظر کسالت بارند

و هم فکر ترین دختران به من فاصله ای بین ماه تا زمین دارند

...

آخر چه داشتی تو لعنتی که اینگونه درگیرت شدم؟

چه داشتی که بار فراغت اینچنین خواب را بر من حرام کرده؟

چه داشتی که روز و شب ذهنم را بازیچه خودت کرده ای و رهایم ساخته ای؟

...

چه بگویم از درد جداییت

چه بگویم از به وصال نرسیدنمان

چه بگویم از دوشخصیتی بودم که هر چه شبها در وصف عشقت میسراییدم روزها با بی اهمیتی هایم رشته میساختم و رها میکردم

و عاقبت کار دستم داد این حال ناخوشم

...

چه بگویم که نمیخواستمت در عین خواستن

و نداشتمت در عین نداشتن!

چه بگویم که درو کردم هرآنچه خودم کاشته بودم

و تو بذر من نبودی

عقلا نبودی

ولی دل را چه کنم!

دلم را چه کنم لعنتی

دلم را چه کنم

دلم را چه کنم

...

آیا تو را از یاد خواهم برد؟

اگر آری که هیچ،

میشوم همانند تو

با اندک فاصله ای بیشتر.

اما اگر نه،

بدا به حال نزارم

:(

دلتنگی های یه موجود دوپا...

ما را در سایت دلتنگی های یه موجود دوپا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 161 تاريخ: دوشنبه 28 مهر 1399 ساعت: 18:06

صفحه بندی