ج - تاریخ: 1398/2/14 ساعت: 21:50
باید در خانه خدا بروم و بمانم...وگرنه ازین جماعت نسوان نادان و پرتوقع کسی برای من زن نمیشودو خدا هم به هر کس رو بزنم رویم را زمین خواهد زدکما اینکه تا بحال چنین بوده...ماه رمضان در پیش استشاید اجابتم کند!
باز هم کات! - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 13:42
واقعا چرا نمیشه با دختر جماعت ساخت؟چه مرگشونه اینا؟چرا انقدر پر توقعن؟چرا انقدر تو ثانیه هر احساسی که دارن تصمیم میگیرن؟چرا یکم فکر نمیکنن؟چه مرگشونه عاخهههههه؟؟؟؟؟
دختر جماعت - تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 22:22
خدایا حالم داره از دختر, جماعت, بهم میخوره از باباهای دخترا ایضا! دلم میخواد فقط یک همسر داشته باشم و واسه اون بمونم... لعنت به ازدواج که انقدر سخت شده لعنت!
آمریکا - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 15:42
خودش میگفت میگفت در کمال ناباوری وبلاگ آمریکا کلمه ستیز شده ام! خوشحالم کردم! ... و الان که فکر میکنم غمگین! پ.ن: آمدی جانم به قربانت ولی...
مرگ - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 15:42
پدربزرگم قبل از فوتش یک روز از آی سی یو دراومد خدا بهش یک روز برای خداحافظی از ما وقت داد بهش وقتی رفتم عیادتش منو دید یه چیز بهم گفت: "آقا مهدی... آخر همه چیز مرگه" . شبش حدودساعت ده شب رفت اون موقع یه بچه احمق خر بودم نفهمیدم چی گفت بهم ولی الان شدم یه جوون احمق خر کاش بفهمم "آخر همه چیز مرگه" پ.ن...
دل بزرگ - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 15:42
خدایا ممنونم ازت که اونقدر برات ارزش دارم که این لطف رو بهم کردی که تو این شرایط مزخرف مملکت که بچه مسلموناش علیه خیلی چیزا وایسادن من نه تنها همچنان دفاع میکنم بلکه میتونم خیلی هاشون رو سر جاشون بشونم... ولی خدایا من به این چیزا قانع نیستم! قوی ترم کن عالم ترم کن آگاه ترم کن خیلی سخت شده شبهه ها خی...
نیمه گمشده :) - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 15:42
انقدر حس دارم که دوس ندارم بنویسمشون! دلم میخواد حس هایم برای خودم بماند...
یا ستارالعیوب - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 15:42
ازدواجم داره بهم میخوره خیلی امتحان سختیه خیلی دلشوره دارم اصلا اوضاعم خوب نیس؛ ولی باز ناراحت نیستم احساس میکنم وظیفه مو انجام دادم احساس میکنم حرف خدارو گوش کردم اونجاهایی که باید بخاطر خدا حرف میزدم حرف زدم و اونجاهایی که بخاطر دفاع از نفسم و حال اومدن جیگرم باید حرف میزدم نزدم ... خدایا ازت خواس...
شکایت - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 15:42
میدونم محرمه میدونم ربطی نداره میدونم هوای نفسم پشت این حسمه ولی میخوام یه داستان تعریف کنم براتون: محمد رضای دهقان عاشق یه دختره بود چندباری باهم تو پارک قرار گذاشتن و حرف میزدن باهم بعدشم محمدرضا دخ
خون خدا - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 15:42
خواستم از او بگویم اویی که تا مدتی دیگر من میشود و من او! اما دلم نیامد! دلم نیامد در سحرگاه عاشورا درد و دل خودم را پیش بکشم؛ در آن هنگامیکه امام زمانمان خون میگرید و نظاره میکند پاره پاره شدن بنی هاشم را نظاره میکند به مثله رفتن پسر خون خدا را نظاره میکند دریده شدن طفل حسین را ... یا ابا عبدالله
ازدواج - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 15:42
شاید بشود گفت دیگر زن گرفتم ان شاالله بعد صفر عقد میکنیم ... دیگر دوست ندارم اینجا بنویسم و درد و دل کنم! دلم میخواهد ازینجا به بعدش در دلم بماند و حتی غریبه های نا آشنا هم نخوانند ... پس فعلا خداحافظ! شاید تا وقتی دیگر!
بهم خورد - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 15:42
ولی تخممم نیست با اون بابای احمقش! از خداشونم باید میبود!
مرثیه ای برای پایان یک رویا - تاریخ: 1397/2/20 ساعت: 11:56
امروز نیمه شعبان ۱۴۳۹...تمام شد دفترچه عشق پنهانی امتمام شد تمام خون دلها و بی قرا&#
غصه با حرص - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 22:21
با عباس دعوا کردمدعوا که نه... یه مشاجره خیلی جدیسر همین وتنو ایناحرف هاش تماما منطقی بود، ولی احساسات من نمی پذیرتش!مثل زن ها شده ام! تماما احساس و بدون اپسیلونی منطق!!...نمیدانم واقعاحاجیان داشت بهم میگفتمیگفت غصه این دوسال رو داری میخوریگفتم طبیعتا... فقط... انقدر تابلوئه؟ گفت اره...غصه دوسال مهم...
ساعت ها - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 22:21
فکر کنم تا دقایقی دیگر وارد به کیرم ترین تولد عمرم میشم......همه به کیرمبرین به درک اصلامن علیرضایم را میخواهمکنارش دراز بکشم و ساعت ها نگاهش کنم... ساعتها!Let's block ads! (Why?)
{استرس} - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 22:21
فردا اولین سخنرانی گنده مهپشمام ریخته از استرس...بعد مشکل اینه که یه راست غول مرحله آخر اومد سراغم!تاقبلش برای بچه ها حرف میزدم؛ الان باید واسه ی دانشجوهایی حرف بزنم که بعد من قراره صحبت های رائفی پور و بشنون!!پشماااااااااامپ.ن: خدایامن که هیچ عنی نیستمخودت کمکم کن، خودت جمعش کنهمونجوری که تا الان ه...
مرثیه ای برای ۱۴سال شیرین - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 11:31
هنوز خیلی شبها دلم برایش تنگ میشود. سینه امپر از حرف است؛ پر از داغ... اما... نه نمی شود گفت. هیچ مورد دیگری در زندگی امنبوده که انقدر نشود گفت! باید شروع کند تا شروع کنم... و او عرگز شروع نخواهد کرد! . هربار که میدیدمش قبلا شروعی میکردم، ولی اون سکوت بود و سکوت دم نمیزد با لبخند مصنوعی تهوع آورش......
ترس - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 11:31
اولش از خود بدم اومد! گفتمنکنه مظلوم نمایی باشه؟ نکنه فیلم باشه؟ بعدش به خودم نهیب زدم! احمق عاشقشی! کس نگو! فیلم چی چیه؟!؟! ... میترسم خیلی هم از متلک های احتمالی هم از حاشیه سازی ها هم از احساس خودم، از این مهره هرز شده دلم؛ هم از او! از او از او از او... اویی که میترسم ازش! نمیخوانمش! پ.ن: آدم ها...
گفتگوهایمان - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 11:31
به قولت: زن که بگیری دیگر برایت مهم نیستند دیگران، تو میمانی و کسی که برایت خواهد ماند . به قولش: احساسی عمل نکن! آروم آروم! با منطق! خرج نکن انقدر از خودت... کم نکن ارزش خودت رو... . به قولم: میدانم! یعنی نمیدانم... همه اینجور میگند ولی من جور دیگرش را دوست دارم، همین کار خودم را، همین روش را، همین...
لعنت به دو سال زمان - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 11:31
هاردش را داد بهم تا برایش فیلمبریزم همان اول کار دو عکس پایینی توجهمرا جلب کرد: همون کیش لعنتی با همون آدم لعنتی! همون که دو سال مرا سوزاند و خودش خندید به ریشم و رفت... ... پر از غصه ام! امروز وقتی با ۱۹ میس کالش مواجه شدم کمی گل از گلم شکفت! گفتم خودش است! خود دیوانه اش... ولی بعد که کمی حرف زدیم ...

برچسب‌های مرتبط

خوابگاه دختران | خواب به انگلیسی | خواب تلخ | خواب مار | خوابم میاد | خواب رفتن دست | خوابگاه دانشجویی | خواب زده ها | - meaning | -ski crossword